چشم‌هایش

جنایت و مکافات

ماجرای واقعی از پلیس پیشگیری خراسان رضوی

       خواهرزاده ام با شوهرم سر و سر داشت و...

ادامه نوشته

نیازمندی‌ها  😢☘

جنایت و مکافات

فنجان چایی

با فنجانی چای هم میتوان مست شد
اگر اویی که باید باشد، باشد..

•حسین پناهی•

حلّاج

بر مستی من حد سزاوار زدند

با شک و یقین تهمت بسیار زدند

حلاج شدم ولی به کفرم سوگند

دلتنگ تو بودم که مرا دار زدند

علی شاملو

زنگ ادبیات

گر شخص به مرحله ایی نرسیده باشد که احساس هویت و من بودن بکند از معشوق خود بتی خواهد ساخت و او را چون خیر مطلق خواهد پرستید و در نتیجه چون معشوق را تجسم همه عشق, همه روشنایی , همه خوشی ها می داند , چنان در وی غرق می شود که این امر احساس هر قدرتی را از او می گیرد و بجای اینکه خود را در معشوق پیدا کند در او گم خواهد شد.

 

 

شعر

او که همنام خداوندجهان است ((وکیل))

برسرمشکل مردم نگران است وکیل

گاه رودیست خروشان که به دریابرسد

گاه آرام ترازآب روان است وکیل

همه ی فکروتلاشش پی احقاق حق است

مثل یک کوه پناه دگران است وکیل

بالی ازعدل وعدالت به تنش دوخته اند

باز در اوج فلک درطیران است وکیل

  دل مظلوم به گرمای وجودش گرم است

چون چراغیست که خورشیدنشان است وکیل

خنده ای برلب مظلوم اگرمی بیند

شادی اش بیشترازحدبیان است وکیل

 زخمهامیخوردازدست رقیبان حریص

ولی ازلطف خودمرهم جان است وکیل

عزت خویش به هرجاه وبهایی ندهد

چون که هم پایه مردان جهان است وکیل

درترازوی عدالت کفه اش سنگین است

عشق درباطن اودرجریان است وکیل

 خون دل می خوردآنکس که حیایی دارد

چون خدا،حافظ اسرارنهان است وکیل

گرچه از جورزمان گاه دلش می گیرد

گل لبخندبه لبهایش عیان است وکیل

هنرازدست وزبانش همه جامی ریزد

کمترین مایه ی او فن بیان است وکیل

 پول ناحق نخورد،میل به ناحق نکند

گرچه گویندفلان است وفلان است وکیل

 ترسی ازظلم نداریم دراین دارفنا

تاخدا بر دل ماغمزدگان است ((وکیل))

زهرا رضوی (نوشین)

ادامه نوشته

جنایت و مکافات

جنایت و مکافات

چشمهایش

مستم کن و حدم زن ، من مستی از این دستم                              

در لایحه ام بسیار ، از رایحه ات مستم

 

قانون که نمی گوید ، از عشق توام چیزی

بگسستم از این قانون ، با عشق تو پیوستم

 

ای شاهد از این دعوی، باری چه زیان دیدی

با دست تو می رستم ، از دست تو شد دستم

 

در عاشقی ام روزی ،  تجدید نظر کردی

بگسستی و پیوستم ، بنشستی و ننشستم

 

رویای تو می دیدم، بی روی تو در عالم

اقرار نمی کردم ، من عاشق تو هستم

 

تیمورزمان بودم، شیدای جهان بودم

در من چه نظر کردی، افتادم و بشکستم

 

                                  تیمورزمانی

 

جنایت و مکافات

برادر 12 ساله ام مزاحم خلوتم با دختر همسایه شد / امیر را دار زدم

ادامه نوشته