چشمهایش
من و شب و خلوت و یاد تو و تنهایی
دفتر شعرم و غزلهایم پر از ایهام است
مینوشم جرعه ایی از شراب شیرازی
شاید ببرد لحظه ایی تو را از یادم مستی
من اما چشمانم را میبندم و حس میکنم کنارم تو هستی
من و مستی به هم میخندیم
اینکه لحظه ایی فراموشت کنم ای عزیزتر از جان دروغ محض است
آری این است مستی و راستی
#ویدا
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم اسفند ۱۴۰۱ ساعت 2:36 توسط ویدا توانگرپور
|