من و شب و خلوت و یاد تو و تنهایی
دفتر شعرم و غزلهایم پر از ایهام است
مینوشم جرعه ایی از شراب شیرازی
شاید ببرد لحظه ایی تو را از یادم مستی
من اما چشمانم را میبندم و حس میکنم کنارم تو هستی
من و مستی به هم میخندیم
اینکه لحظه ایی فراموشت کنم ای عزیزتر از جان دروغ محض است
آری این است مستی و راستی

#ویدا